آذر, ۱۳۹۴ | سرگرمی تو

فرهنگ سازی اسلامی …

فرهنگ سازی اسلامی ...

 

جستجوی همسر و شریک زندگی در خیابان

همانند جستجوی طلا در سطل زباله است !!

باز داغ کربلا بر سینه ام امسال ماند …


شرح دل: 
ﺣﺴﯿـــﻦ ﺟـــﺎﻥ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻋﺎﺷﻘــــﯽ ﺍﺕ ﺧﯿﻠـــﯽ ﺩﺍﻍ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾـــﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ …ﺑﻪ ﻫـــﺮﮐﺲ ﻣﯽ ﺭﺳــــﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳـــﻼﻡ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠـــﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻡ :” ﺍﻟﺤﻤــــﺪﻟﻠﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﻋـــﺎﺯﻡ ﮐــــﻮﯼ ﺣﺴﯿـــــﻦ ﻫﺴﺘﻢ ”
ﻣﯽ ﺑﯿﻨـــﯽ ﻫﻤـــﻪ ﺍﺯ ﺍﺟﺮ ﻧﻮﮐــــﺮﯾﺸﺎﻥ ﻣــــﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺷﺘﯿــــﺎﻕ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺳﺨــــﻦ ﻣﯽ ﮔـــــﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﻣـــﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠـــﺎﺯﯼ ﻭ ﻏﯿﺮﻣﺠـــﺎﺯﯼ ﺩﻝ ﺧـــﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺟﻤﻠــــﻪ ﺍﯼ : ” ﺍﻟﺘﻤـــﺎﺱ ﺩﻋـــﺎ ” …ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻃﻔﯿﻞ ﻭﺟﻮﺩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧــــﺖ ﺳﻬﻤـــﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ …
ﺍﻣﺎ ﺩﯾـــﮕﺮ ﻃﺎﻗـــﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﺧﺴﺘــــﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ …ﻧﻤـــﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﻋﻮﺕ ﻧﺎﻣـــﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻓﺮﺳﺘــــﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﺳﺨــــﻦ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺳﻬـــﻢ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺣﺴــﺮﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺣﺴــﺮت...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺳﻬـــﻢ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺷﻤﺎﺭﺵ ” ﺍﻟﺘﻤـــﺎﺱ ﺩﻋـــﺎ ” ﮔﻔﺘﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﺭﻗـــﻪ ﯼ ﺭﺍﻩ ﻋﺸــﺎﻗﺖ ﮐــــﺮﺩﻩ ﺍﻡ …
ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺩﺳـــﺖ ﻣــﯽ ﺭﻭﻡ ﺍﺭﺑـــﺎﺏ؛ ﻣــﺮﺍ ﺩﺭﯾـــﺎﺏ …
درد دل:
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا ...


writing exercise page 325

 single- sex school or co-educational environments 

In this lecture professor try to give some evidence contrast with materials that we read in reading parts. these information want to convince us that single-sex school have not considerable benefits compared with co-schools.

First, professor mentioned researches that had been done in English co- educational institutes in this regard, and has showed that th scores of these students are high, ( in Belgium) compared with separated schools, this is contrast with claims that in reading part we've read.

second, in follow of lecture, the speaker talks about some other researches in American academic environments, that persuades reader that something that in important in gender stereotyping is not education environment. he makes this point that teacher training method has a best role in this regards. and in each place that are high quality of education , interesting of girls students for choice mathematics and science courses have been increased. this matter is against with reading part.

at the end of lecture professor speaks about extra advantages in co-educational place. for instance, he mentioned a high attempt of girls student for academic achievements, that it would be as a symbol for boys that try to track their method for more achievements. its contrast with subjects that separated schools make a fewer discipline with different genders.

writing exercise page 325

 single- sex school or co-educational environments 

In this lecture professor try to give some evidence contrast with materials that we read in reading parts. these information want to convince us that single-sex school have not considerable benefits compared with co-schools.

First, professor mentioned researches that had been done in English co- educational institutes in this regard, and has showed that th scores of these students are high, ( in Belgium) compared with separated schools, this is contrast with claims that in reading part we've read.

second, in follow of lecture, the speaker talks about some other researches in American academic environments, that persuades reader that something that in important in gender stereotyping is not education environment. he makes this point that teacher training method has a best role in this regards. and in each place that are high quality of education , interesting of girls students for choice mathematics and science courses have been increased. this matter is against with reading part.

at the end of lecture professor speaks about extra advantages in co-educational place. for instance, he mentioned a high attempt of girls student for academic achievements, that it would be as a symbol for boys that try to track their method for more achievements. its contrast with subjects that separated schools make a fewer discipline with different genders.

زندگی مویایلی-مجازی

خیلی خنداره ... کلی از وقتمو توی تل گرام (!) همینجوری میگذرونم ... اونم من :|
یه چیزی بگم ؟ جدا موبایل، اون حس و حال کامپیوتر رو نداره خداییش :)) چت و فعالیت با pc یه چیز دیگه ایه :دی

باز یه چیز دیگه اما جدی بگم ؟! خداییش، مصرف ما ایرانیا از برنامه هایی از این قبیل به طرز فجیعی خیلی خیلی زیاده !!! و فکر نکنم این خوب باشه ...

ولی چه کار میشه کرد؟

حالا اینا همه یه طرف، اینستا هم از اونور یه طرف :))

رسما احاطه شدیم با این چیزا ... الان من موندم ما تحت سلطه ی این وسایلیم یا اونا تحت سطله ی ما ؟ :|

بگذریم...


این  گل قشنگ رو ببینید و ازش حس خوب بگیرین ...


"گل زعفران"
ماله همین چند دقیقه پیشه... داغ داع :دی

پ.ن: نمیدونم چی میخواستم بگم، یادم رفت :|

حقیقت …

امیرالمومنیـن علــی  (علیه السلام)  :

 

آگاه باشید که مرگ از شما آغاز نشـده ، و به شما نیـز پایان نخواهـد گرفت ، عزیزتان به دیاری رفته است که پیشنیان شما رفته اند و آیندگان که ما باشیـم ، نیـزبه آنان ملحـق خواهیــم شـد  ...


پائیز و زیبایی هاش…

میخواستم بنویسم ولی نه وقتش هست و نه  حوصلش :دی البته حوصلش هست ولی بیشتر وقتش نیست ... :دی

باشد وقتی دیگر ! آره دیگه .. بعدا :دی

این باشه تا یادم نره بعدا چی مخواستم بگم ... مثله بقیه که یادم رفته :|

پس فعلا :دی :)

یک سوال ؟

روشنگری اسلامـــی

 

 

 

برهنگـــی و پوشـش

 

کدامیک سهــم انسان و کدامیک سهــم حیــوان ؟

تلنگر …

درشهر خرابات کسی پیـر نشــد

از خوردن آدمـی , زمیـن سیر نشـد

 

گفتیم جوانیـم و به پیری برسیم , توبه کنیـم

آنقـدر جـوان مـُرد و یکی پیـر نشـد ...

بازگشت به مدرسه :دی

امروز صبح، رفتم مدرسم. درواقع، مدرسه ی سابقم ! واو !
چه حس خاص و جالبی داشت، موقعی که داشتم توی حیاط مدرسه راه می رفتم تا به دفتر برسم. دیدن بچه هایی که سر کلاس نشسته بودن و حس کردن این که من دیگه جزئی از اون دانش آموز ها نیستم، واقعا تجربه ی خیلی خاصی بود.  واقعا خاص ! :)
وقتی که رسیدم دفتر، هیچ کدوم از معلم ها نبودن و سرکلاس هاشون بودن - در واقع خودم اینجوری تنظیم کردم، که موقعی برسم که زنگ تفریح نباشه - و فقط معاونمون بود که فکر میکنم منو -درحالی که اسممو یادش نبود- شناخت و برخورد گرمی باهام کرد. بعدشم که به اتاق دفتر دارمون راهنماییم کرد و بعد از اون هم از اونجا منو به اداره راهنمایی کردن که مهم نیست...
وقتی که دورباره برگشتم به مدرسه معلما تازه میخواستن برگردن سر کلاس ها... من دم در اتاق دفتردارمون وایساده بودم و داشتم پوسترهای روی دیوار رو میخوندم که یکی از دبیر های ریاضی مون رو دیدم ... قبل از این اینو هم بگم که با اینکه من اصلا علاقه ای به ریاضی نداشتم و توی کلاس ایشون هم اصلا به یاد نداشتم که مشارکتی کرده باشم ولی ایشون رو خیلی خیلی قبول داشتم و احترام زیادی براش قائل بودم ... کلا دبیرهای این چندسال آخرمون اینقدر خوب بودن که حقیقتا من تک تکشونو هنوزم که هنوز ـه دوست دارم و بهشون احترام میذارم ... خلاصه، کجا بودم ؟ آها من وایساده بودم دم در اتاق و معلم ریاضی سابق هم از دفتر اومد که بره کلاس سوم تجربیا... هیچی دیگه، در عین ناباوری ایشون هم منو از روی قیافم تونست بشناسه و اونم حسابی تحویلم گرفت و ازم پرسید که کجا هستم و اینا ... :) 
این وسط، روبه روی اتاق دفتر دارمون یه کلاسی بود - فکر کنم سوم ریاضی، آره آره همون  - که درش نیمه باز بود  و دبیر ادبیاتمون داشت، زبان فارسی(!) درس میداد :دی ...  من که از زبان فارسی متنفر بودم ولی دبیر ادبیاتمون خیلی دوست داشتم جدا ! اصن ایشون تو علاقه مندشدن من به ادبیات، یه نقش بسیار ویژه ای داشت؛ هیچی دیگه ... من سعی می کردم که برم تو تیر رس ایشون و ببینم منو میبینه یا نه ... که بعد از چند دقیقه در کلاس رو بست و آخرشم منو ندید :| از اونطرف صدای دبیر شیمی شوخمون میومد که بعد ازشوخی هاش-که من نمیشنیدم- صدای خنده ی بچه ها میومد و همه ی اینا منو یاد روزای مدرسه ی خودم مینداخت .... همین دو، سه سال پیشی که الان فقط خاطرن ... دلم تنگ اون روزا نشده ها ....  الان توضیح میدم.
امروز که این بچه های سال دوم و سوم هارو میدیدم، پیش خودم میگفتم ای کاش منم الآن تو این سن بودم؛ درواقع میتونستم به اون زمانم بگردم و تمام کوتاهی هامو جبران میکردم ...
من تو اون زمان، خیلی خیلی کوتاهی کردم !! کوتاهی هایی که الآن متوجهش شدم !!! چقدر اشتباه کردم اون موقع که ارزش اون زمانمو ندونستم!! اصلا و ابدا ناشکری نمیکنم ها ! خیلیم از سرم زیاده این چیزی که الآن دارم و آرزوی خیلی هاست همونطور که خودمم میخواستمش... روی صبحتم با خود چند سال پیشمه که اینقدر احمق بودم :|
انصافا دلم میخواست برم سر کلاس های بچه های دوم و سوم؛ صحبت کنم و بهشون بگم که چیزایی رو همین الان میتونن برای خودشون بسازن و استفادشو ببرن... . بگم که تمام این حرفا و نصیحت ها، راسته راسته بخدا.. گوش بدین تا دیر نشده !
 واقعا دلم میخواد به بچه های دبیرستانی که برا کنکور میخونن، مشاوره بدم :| چون قشنگ حس کردم این چیزا رو...  منتهی خب، به این فکر میکنم که اون سالایی  که خودمم  رو همین میز و نیمکتا نشسته بودم و یکی میومد برامون صحبت میکرد، چقدر به اون حرفا اهمیت میدادم و گوش میدادم؟ ... بعضی چیزا هست که متاسفانه تا آدم درکشون نکنه، متوجهش نمیشه ! و برنده اون کسایی هستن که همین حرفا و نصیحت هارو باور داشتن  و عمل کردن...

خلاصه که آخرشم نرفتم تا برای دانش آمورها سخنرانی کنم :| :دی - حالا نه که ازم دعوت هم به عمل آوردن که تروخدا منت بذارین سخنرانی بفرمائین :| -

آره دیگه ... این بود خاطره ی من :دی یه سری معلم هام بودن که دلم میخواست ببینمشون ولی نبودن ! یادم باشه دوباره باید برم... :)

_______

پ.ن : الان احساس دلسوزی دارم ... یه حس خاصیه! هم حس خوبی دارم که مدرسمو دیدم دوباره، هم یه خورده ناراحتم که چرا دیگه نمیتونم دانش اموز باشمو و اشتباهامو جبران کنم... این دوتارو ترکیب کنید، میشه حس من الان !

پ.ن2: خدایا شکرت، ممنونم ازت ... همین چیزی هم که الان هستم و تو بهم دادی، قطعا بیشتر از تلاشم بوده. تو این مسیر م تنهام نذار و مثله همیشه دستمو بگیر... و ببخشم بابت تموم حماقت ها و کوتاهی هایی که کردم...
پ.ن3: کاش چند سال پیش، کمی عاقلتر میبودم !
پ.ن4: امیدوارم با اینکه این ها رو فهمیدم، ولی ازشون درس بگیرم که دیگه این اشتباهارو تکرار نکنم. امیدوارم شما هم هیچ موقع حسرت گذشته رو نخورید وهمیشه جوری رفتار کنید که حتی یک درصد هم از اعمال گذشتتون ناراضی نباشین. :)
پ.ن5: این پست، پست دلی بود :)

 
  • Page 1 of 2
  • 1
  • 2
  • >